شبکه افق - 17 مهر 1404

وقت انتخاب است ("ایمان در ترازو")

نشست " آیات مقاومت" (اهل کدام ولایت‌اید؟ "خدا" یا " آمریکا و صهیونیست‌ها"‌؟) - ۱۴۰۲

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت برادران و خواهران عزیز سلام عرض می‌کنم.

آیه 163 / آل عمران. البته این آیه، یک آیه تک‌افتاده مستقل نیست بلکه در ادامه چندین آیه است. ماجرا به اتفاقاتی که در جنگ احد افتاد، مربوط می‌شود و نشان داد تمام این‌ها که ظاهراً در جبهه اسلام هستند، حتی ممکن است رزمنده باشند و جزو مؤمنین به حساب می‌آیند، چقدر با هم متفاوت هستند. از یک طرف، می‌فرمایند که مدام مسلمان‌ها را به گروه‌های مختلف تقسیم نکنید، همه را با خودتان نسنجید، خودتان را از بقیه برتر ندانید، پاک نشمارید، متواضع باشید، متکبرانه به دیگران نگاه نکنید، آن‌ها را قضاوت نکنید. با آن‌هایی که در ایمان، در معرفت، در قدرت، در مقاومت ضعیف‌تر هستند، مدارا کنید؛ آن‌ها را طرد نکنید، برچسب نزنید. به یک افرادی که ظاهراً یک مقداری از شما ضعیف‌تر هستند، دیگر نگویید یا صفر یا صد! نه، مراتب زیادی از این‌ها وجود دارد.

از آن طرف، در این آیات سوره آل عمران با این تفکر مخالفت می‌شود که می‌گویند هر کس گفت ما مسلمان هستیم، هر کس گفت ما حزب‌اللهی هستیم، ما رزمنده هستیم، ما چه هستیم، این‌ها دیگر همه مساوی هستند. دیگر ما رده‌بندی و طبقه‌بندی نداریم. مؤمن و منافق نداریم. قوی‌الایمان و ضعیف نداریم. آن‌هایی که اهل مقاومت هستند با آن‌هایی که نیستند، این‌ها با هم فرقی ندارند و مساوی هستند. قرآن کریم با این دیدگاه هم درمی‌افتد. آن دیدگاه اول، دیدگاه حذفی حداکثری است که به همه آدم‌ها سیاه و سفید نگاه می‌کند. آیات متعددی در قرآن کریم هست و روایات خود حضرت رضا(ع) گویای این است که آدم‌ها این‌جوری نیست که یا صفر هستند یا صد هستند. هر کسی یک نقاط قوت و یک نقاط ضعفی دارد. نه خودتان را مطلق بگیرید نه دیگران را، نه مطلقاً خوب هستید و نه دیگران مطلقاً بد هستند. مدارا، تسامح، حُسن ظن، خوش‌بینی، حمل بر صحت، این در جای خودش است.

اما از این طرف، این آیات سوره آل عمران دارد افشاگری می‌کند که این‌جوری نیست که هر کس می‌گوید ما مسلمان هستیم، انقلابی هستیم، مجاهد هستیم، مبارز هستیم، رزمنده هستیم، ما در صف پیامبر هستیم، شما هم فکر کنید همه مثل هم هستند. نه، مثل هم نیستند. بعضی‌ها دروغ می‌گویند. بعضی‌ها ظاهراً با شما هستند، اما قلب آن‌ها با شما نیست یا متزلزل و مردد است یا حتی با دشمن است. یا ضعیف یا منافق هستند، این‌ها هم بین شما هستند.

این آیات سوره آل عمران که حالا به آن اشاره می‌کنیم، در این مقام دوم است که ساده‌لوحی را کنار بگذارید. اتفاقاً باید طبقه‌بندی کرد. آن کسانی که مؤمن هستند، محکم هستند، نمی‌ترسند، خطر می‌کنند، با آن‌هایی که این کارها را نمی‌کنند، فرق می‌کنند. آن‌هایی که شعار می‌دهند ولی عمل نمی‌کنند و پای کار نمی‌ایستند، پای کار نمی‌آیند، آن‌ها با کسانی که می‌آیند، مساوی نیستند. اصلاً مسلمان‌ها دو دسته هستند؛ یک عده مجاهدین هستند، یک عده قاعدین هستند، یک عده ایستاده‌اند و فداکاری می‌کنند، یک عده نشسته‌اند. هیچ کار خطرناکی در دفاع از حقیقت و توحید و عدالت نمی‌کنند. سر سفره دین نشسته‌اند و کارهای مذهبی بی‌ضرر و بی‌خطر هم می‌کنند. اما وقتی باید از مال و آبرویش بگذرد، بخصوص از جانش بگذرد، خیلی از همین‌ها نیستند. اینجا قرآن می‌گوید اتفاقاً درجه‌بندی داریم، طبقه‌بندی کنید. همه مثل هم نیستند. وقتی بگویید: مجاهدین و قاعدین و خائنین، این سه تا مثل هم هستند! این ظلم بزرگی است. قرآن یک جا می‌فرماید: آن‌هایی که قبل از فتح مکه ایمان آوردند و جهاد می‌کردند، با آن‌هایی که بعد از پیروزی، بعد از انقلاب، انقلابی شدند، این‌ها مثل هم نیستند. آن‌هایی که در مبارزات، در زندان‌ها، بعد در جبهه‌ها، در عملیات‌ها، آن خانواده‌هایی که فداکاری کردند، با آن‌هایی که نکردند یا می‌دانستند، اصلاً نمی‌فهمیدند باید کاری بکنند یا می‌فهمیدند، می‌ترسیدند، یا تظاهر می‌کردند که ما قبول داریم و دروغ می‌گفتند، این‌ها با هم مساوی نیستند.

این جواب آن کسانی است که می‌گویند همه مثل هم هستند! وقتی می‌گویید همه مثل هم هستند، این توهین به جهاد است، توهین به آن‌هایی است که فداکاری کردند. چه کسی می‌گوید آن‌هایی که فداکاری کردند و آن‌هایی که نکردند، پیش خدا مساوی هستند؟

این آیات سوره آل عمران به این قضایا اشاره دارد. اتفاقی در حاشیه جنگ احد افتاد که این تیپ آدم‌ها از هم جدا شدند. معلوم شد آن‌هایی که مؤمن هستند، صادق هستند، مجاهد هستند، فداکار هستند، چه کسانی هستند. آن‌هایی که از این مؤمن‌الکی‌ها، خاکستری هستند که می‌فهمند این مسیر درست است، منافق هم نیستند؛ اما ترسو و ضعیف هستند، جوگیر می‌شوند و سیاهی لشکر هستند، همین‌طوری یک بار می‌آیند و یک بار هم می‌روند. این‌ها با آن‌ها مساوی نیستند. دسته سوم هم منافقین و خائنین هستند. کسانی که در شرایط عادی نمی‌شود فهمید این‌ها با چه کسانی هستند. تظاهر می‌کنند با شما هستند. در شرایط عادی که نه خطری است نه هیچی، دارند شغل و امکانات تقسیم می‌کنند بسا که این‌ها از شما متدین‌تر و مذهبی‌تر و انقلابی‌تر می‌شوند اما وقتی خودشان را لو می‌دهند که خطر جدی بشود و امید پیدا کنند که دشمنان شما دارند پیروز می‌شوند، آنجا خودشان را لو می‌دهند.

لذا این آیات دارد مجاهدین، قاعدین و خائنین را دسته‌بندی می‌کند. یک عده هم بگوییم خائفین، خائفین یعنی کسانی که قاعدین نبودند، ظاهراً به میدان آمدند، اما جزو خائفین بودند، ترسو و ضعیف. تا یک جایی می‌آیند، از یک جا به بعد می‌گویند دیگر رها کن، نمی‌ارزد. یک عده هم مجاهدین و مؤمنین هستند که قرآن می‌گوید این‌ها تا آخر می‌ایستند.

در ذیل این آیات، یک تعبیری در قرآن کریم در همین آیه 163 آل عمران آمده است که خداوند می‌فرماید: «هُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ اللَّهِ». آن‌ها، آن مجاهدین، آن انقلابیون واقعی، آن فداکاران، آن‌هایی که کمتر از دیگران می‌خورند، بیشتر از دیگران فداکاری می‌کنند، آن‌ها نه این که درجات و مقاماتی دارند بلکه خودشان درجه هستند. چون در بعضی آیات می‌فرمایند: «لَهُمْ دَرَجَاتٌ»، یعنی برای آن‌ها درجاتی است. این‌ها که فداکاری کردند، وقتی که بقیه دارند زندگی شخصی خودشان را می‌کنند و دنبال منافع خودشان هستند و یک عده‌ای هستند، این‌ها خودشان را فراموش می‌کنند. جان و مال و آبرو و آسایش و راحتی و همه ‌چیز خودشان را فدا می‌کنند. به داد اسلام می‌رسند، به داد مردم می‌رسند. موقع خطر و ضرر که بقیه فرار می‌کنند، این‌ها جلو می‌آیند. سر سفره که بقیه هجوم می‌آورند، این‌ها عقب می‌روند. خداوند می‌فرماید این‌ها خیلی انسان‌های باارزشی هستند. نه این که درجات و مقاماتی دارند. اصلاً خودشان مقام هستند. خودشان درجه هستند. یعنی آن مقامات با ذات و حقیقت این‌ها یکی شده است. چون خودشان را در این اهداف و ارزش‌ها فانی کردند. دنبال هیچی برای خودشان نیستند. وقتی کسانی باشند که خودشان را با معیارها دائم و شدیداً تطبیق می‌دهند، کم‌کم خود این‌ها معیار می‌شوند. دیگر نمی‌گویید این درجات دارد، می‌گویید این خودش درجه است. نمی‌گویید این مقامات دارد، می‌گویید خودش آن مقام معنوی است. نمی‌گوییم ترازو دارد، می‌گوییم خودش ترازو است. راجع به حضرت امیر دارد که ایشان همه‌ چیز خودش را چون با میزان الهی تطبیق می‌داد، بنابراین علی «مِیزَانُ اللَّهِ» است، علی خودش ترازو است. خودتان را به علی مقایسه کنید یعنی با اراده خداوند، با مشیت او، با خواست او تطبیق دادید. راجع به حضرت فاطمه(س) داریم که ایشان یک دختر جوان، این‌قدر در عبادت و تفکر و معنویت و عمل صالح و فداکاری پیشرفت ذوب شد و خودش را ذوب کرد در ارزش‌های الهی و خواست خدا، که پیامبر فرمودند: شادی و ناراحتی فاطمه را که می‌بینید، بفهمید خداوند کجا راضی و ناراضی است. نه این که خدا دنبال فاطمه راه افتاده است بلکه فاطمه فانی در خدا شده است. فاطمه هیچی برای خودش نمی‌خواهد. سود و ضرر شخصی، نفع و ضرر شخصی، این که از چه چیزی خوشم می‌آید نمی‌آید، منافع شخصی اصلاً ندارد. ایشان در خدا ذوب شده و فانی شده است. دیگر فاطمه‌ای در کار نیست. هر چه هست، خداست. پیامبر فرمودند: هر جا می‌بینید فاطمه ناراحت است، علی موضع می‌گیرد. هر کس را دیدید بعد از من با حسن و حسین درمی‌افتد، نه این که این‌ها چون خانواده من هستند؛ پیامبر خانواده دیگری هم دارد، فامیل‌های دیگر و بستگان دیگری هم هستند. این‌ها فرق می‌کنند. فرمود: هر کس با این‌ها در بیفتد و چیزی که این‌ها مخالف هستند، با آن موافقت بکند و چیزی که این‌ها موافق هستند، با آن مخالفت بکند، بدانید با من دارد مخالفت می‌کند؛ و من هم کسی نیستم. مخالفت با من، مخالفت با من نیست چون من از خودم چیزی ندارم که گفته باشم. هر چه گفتیم، حرف خداست. بنابراین مخالفت با این‌ها، مخالفت با خداست. نه این که این‌ها خدا هستند، نه این که خدا تابع این‌هاست، نه. این‌ها به‌ طور مطلق تابع خدا هستند. از چیزی ناراحت می‌شوند که خداوند ناراضی است، نه از چیز دیگری. اینجا قرآن می‌فرماید: «هُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ اللَّهِ». این‌ها دیگر خودشان درجه هستند. این مؤمنینی که پاک و محکم تا آخر می‌ایستند و سست نمی‌شوند، نمی‌ترسند، خیانت نمی‌کنند، به خدا و به خلق دروغ نمی‌گویند.

در ذیل این تعبیری که در این آیه آمده است که «هُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ اللَّهِ»، این آدم‌های پاک خودشان معیار می‌شوند، خودشان پیش خدا درجه هستند. امام رضا(ع)، از ایشان پرسیدند: این درجات که می‌گویند چقدر است؟ یعنی رتبه‌های انسانی چقدر است؟ فاصله‌ها چقدر است؟ این حدیث امام رضا(ع) در ذیل این آیه این است، خیلی کوتاه ولی خیلی معنادار است. می‌فرمایند: «طُولُ الدَّرَجَةِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ». این درجاتی که قرآن می‌گوید انسان‌های خوب، خودشان درجات هستند، خودشان مقامات معنوی هستند، خودشان معیار هستند، تازه همین‌ها هم همه مثل هم نیستند. فاصله این درجات و مراتب انسانی مثل فاصله زمین تا آسمان است. این توضیحی است که امام رضا(ع) در ذیل این آیه می‌دهند. یعنی حتی آدم‌های خوب هم با هم متفاوت هستند. به لحاظ علم و ایمان و تقوا و عمل صالح و اخلاص و تأثیر آن‌ها و زحماتی که می‌کشند، حتی آن‌ها هم مثل هم نیستند. یعنی این‌جوری نیست که همه بهشتی‌ها یک بهشت دارند، همه جهنمی‌ها یک جهنم دارند. بهشت درجات دارد، جهنم هم درکات دارد. درکات یعنی پله‌های رو به پایین، درجات یعنی پله‌های رو به بالا. امام رضا(ع) می‌فرمایند که «طُولُ الدَّرَجَاتِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ»، یعنی چه؟ یعنی فکر نکنید فاصله آدم‌ها دو میلی‌متر و چند متر و چند سانتی‌متر است. این آدم‌ها که همه ظاهر آن‌ها مثل هم است، فاصله‌های وجودی و معنوی آن‌ها مثل زمین تا آسمان است. اینجا کنار همدیگر نشستیم. اینجا در دنیا کنار هم هستیم، با هم حرف می‌زنیم. وقتی از این عالم بروید، همین جمعی که ما اینجا الان نشسته‌ایم، این‌قدر ممکن است با هم فاصله داشته باشیم که بنده آرزو کنم شما را آنجا ببینم.

امام رضا(ع) می‌فرمایند انسان این‌قدر ظرفیت بی‌نهایت دارد؛ می‌توانید این‌قدر رشد کنید که فاصله شما از آدم‌های دیگر بین زمین و آسمان بشود. چه‌جوری به آسمان‌ها و به آن ستاره‌ها نگاه می‌کنید؟ این‌جوری به شما نگاه کنند. ضمن این که چون در مورد مجاهدین، انقلابیون، فداکاران، رزمندگان و خانواده‌های آن‌ها آمده است، نشان می‌دهد آن‌ها چه مقامی دارند. چون الان هم بعضی‌ها می‌گویند حالا یک عده‌ای اصلاً جبهه نرفتند، در انقلاب مبارزه نکردند! یک عده هم مدافع حرم و جبهه و انقلاب و زندان رفتند و بعضی‌ها اسیر شدند، ده سال مصیبت‌ها کشیدند. یک عده اموال آن‌ها رفت، آبروی آن‌ها رفت، چندین بچه آن‌ها رفت، دادند. یک بچه‌هایی پدرشان را از دست دادند، خانواده را از دست دادند، با مشکلات بزرگ شدند. یک عده‌ای می‌گویند حالا آن‌هایی که این کارها را کردند با آن‌هایی که نکردند، فرق آن‌ها چیست؟ هردوی آن‌ها الان دارند زندگی می‌کنند. تازه مشکلات آن‌ها هم گاهی بیشتر هم بوده است. قرآن می‌فرماید: اشتباه نکنید! «هُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ اللَّهِ». اینجا که دنیاست، اینجا که پایین‌ترین سطح هستی است و یک چند سالی بیشتر اینجا نیستید. «عِندَ اللَّهِ»، در معیار الهی، در محضر خدا، این‌ها که زجر کشیدند و فداکاری کردند، اصلاً با بقیه مساوی نیستند. فاصله‌ها بی‌نهایت است. پس فاصله‌های انسانی به لحاظ معنوی هست. ظرفیت‌های بسیار متفاوت دارد. مقامات بین زمین تا آسمان است. یک کسانی اینجا هستند ما اصلاً به آن‌ها محل نمی‌گذاریم. سلام می‌کنند، ممکن است جواب آن‌ها را هم ندهیم، اصلاً آن‌ها را نمی‌بینیم. از این عالم ماده و طبیعت که می‌رویم، بعد یک مرتبه می‌بینید همین آدمی که ما اصلاً او را آدم حساب نمی‌کردیم چون او را نمی‌شناختیم، مثل نور در آسمان‌ها دارد می‌درخشد. اصلاً باور نمی‌کنید این همان آدم است. هم فقیر بود هم گرفتار بود، مشکلات داشت، اصلاً سواد نداشت، یک گوشه‌ای یک کار ساده‌ای می‌کرد، ما اصلاً به این نگاه نمی‌کردیم. عجب شخصیتی داشته! چقدر ایمان، عمل صالح، چقدر فداکاری داشته است. این فرمایش حضرت رضا(ع) در ذیل این آیه است.

این آیه راجع به چیست؟ راجع به مجاهدین صدر اسلام است که در جنگ بدر بعد از شکست خوردن مسلمانان، خودشان را لو دادند. می‌دانید که جنگ بدر هم این‌ها سیزده سال قبلاً در مکه دائم مسلمانان را می‌زدند، می‌کشتند، غارت می‌کردند، شکنجه می‌کردند. مسلمان‌ها به پیامبر می‌گفتند: آقا خب ما هم این‌ها را بزنیم؛ حالا اقلاً این‌ها ده تای ما را می‌زنند، یکی از آن‌ها را هم ما بزنیم. پیامبر فرمودند: فعلاً نه، ما درگیر نمی‌شویم. بگذارید آن‌ها بزنند. ما فعلاً یک‌طرفه کتک می‌خوریم، شکنجه می‌شویم، هزینه می‌دهیم. وقت درگیر شدن نیست. سیزده سال یک‌طرفه کتک خوردند. بعد فرمان آمد: هجرت کنید. به دعوت یک عده در آنجا این‌ها به مدینه. رفتند مردم مدینه استقبال کردند و عملاً شهر را در اختیار پیامبر(ص) قرار دادند. پیامبر با مشرکین، با یهودی‌ها، با حتی کسانی که منافق بودند و به دروغ می‌گفتند مسلمان هستند، با همه این‌ها پیامبر با نظر رحمت برخورد کرد. می‌دانید مدینه بدون جنگ به دست پیامبر افتاد. با دعوت آن‌ها رفتند. تازه مکه هم بدون جنگ فتح شد. نه مدینه و نه مکه را پیامبر با جنگ نگرفت. مکه با رعب فتح شد. خداوند ترس مسلمین را در دل مشرکین انداخت. بدون جنگ شهر آزاد شد. مدینه هم که اصلاً درگیری‌ای نبوده است. خودشان آمدند، عده‌ای دعوت کردند. آنجا هم پیامبر با یهود و مشرک و با همه قرارداد بست. گفت: حقوق همه محترم است. حتی منافقین را که می‌شناخت دروغ می‌گویند، پیامبر تا آخر با این‌ها مدارا می‌کرد. تا خودشان، خودشان را افشا کنند. در جنگ بدر که مسلمان‌ها با عده‌ای بسیار کم درگیر شدند و پیروز شدند، اولین ضربه بزرگ به مشرکین وارد شد. سال بعد آمدند انتقام شکستی که آن‌ها در جنگ بدر خورده بودند، بگیرند. جمعیت زیاد، نیروی زیاد، لشکرکشی حسابی آمدند. این توضیح حضرت رضا(ع) در ذیل این آیه سوره آل عمران مربوط به این قضیه است. و این قضیه 7- 8 تا آیه پشت سر هم مربوط است. این آیه که حضرت رضا(ع)، فرمایش ایشان و توضیح ایشان را در ذیل آیه عرض کردم، این بحث قبل از این، در چندین آیه قبل‌تر شروع شده است. من فقط این آیات را ترجمه بکنم تا بدانید قضیه چه بوده است.

شنیدید که در جنگ احد وقتی دشمن آمد، یک عده‌ای ترسیدند گفتند خیلی نیرو آمد، تا حالا ما همچنین نیرویی ندیده بودیم. منافقین هم پشت جبهه بودند این‌ها که تظاهر می‌کردند با مشرکین مخالف هستند، ولی دل‌شان می‌خواست آن‌ها پیروز بشوند و این‌ها شکست بخورند.

این مسائل را ببینید همین الان هم هست و همیشه هست. بعضی‌ها همین الان هستند اگر مثلاً آمریکا، اسرائیل، انگلیس، این‌ها یک ضربه‌ای به ملت ایران بزنند، در ایران است، شناسنامه‌اش ایرانی هم است ولی این‌ها خوشحال می‌شوند. وقتی که یک پیروزی برای این طرف می‌آید، این‌ها به ‌جای این که خوشحال بشوند، ناراحت می‌شوند. حتی در کارهای بی‌معنی و بی‌اهمیت؛ یک فوتبال که ایران از آمریکا 1- 0 باخت، یک تیپ‌هایی از این‌ها جشن گرفتند. خوشحال هستند که تیم ایران از تیم آمریکا یک- هیچ باخته است. جشن گرفتند. پرچم آمریکا و این انگلیس را دست‌شان گرفتند! یعنی می‌خواهم بگویم فکر نکنید این‌ها برای گذشته است. همین الان هم همین‌طور است. همین الان هم آدم‌ها چندین تیپ هستند. هر چه در قرآن آمده است، همین الان هم هست. موضوعش برای قبل بوده است. اصلش همین الان هم هست. این طبقه‌بندی که این آیات می‌کنند و حضرت رضا(ع) در ذیل آن توضیح دادند، فقط برای جنگ احد نیست، برای الان هم هست.

جوسازی‌ها شروع شد که آیا آن‌ها آمدند؟ الان ما را می‌زنند، پدر ما را درمی‌آورند، لشکر آن‌ها از مکه آمده، شهر مدینه را می‌گیرد، پوست ما را می‌کَنند. عجب غلطی کردیم ما با آن‌ها درگیر شدیم! اشتباه کردیم ما در جنگ بدر با آن‌ها جنگیدیم. اصلاً کار بیهوده کردیم ما پیامبر را دعوت کردیم بیاید. یک عده هم که با پیامبر از همین تیپ‌ها بودند، گفتند: ما هم اشتباه کردیم با پیامبر خوشحال شدیم و از مکه به اینجا آمدیم. بدبخت شدیم. یک عده را ترساندند. یک عده خائنین. یک عده خائفین. یک عده قاعدین. یک عده مجاهدین.

مجاهدین آن‌هایی هستند که فداکاری می‌کنند، خطر می‌کنند، مثل خانواده‌های شهدا، رزمنده‌ها، ایثارگران، آزادگان، جانبازان. این‌ها مجاهدین هستند.

قاعدین آن مذهبی‌هایی هستند که فقط زیارت می‌روند و آش نذری و شله و لباس سیاه و عاشورا و این کارها، پای دین هستند. اما یک وقتی بگویند آقا باید مال و جانت را بدهی، فداکاری و خطر کنی آن‌ها نیستند. این‌ها قاعدین می‌شوند. مسلمان‌های آبدوغ‌خیاری!

یک عده خائفین هستند به صحنه می‌آیند ولی شل می‌آیند. تا می‌بینند اوضاع خیط شد خطر، جدی شد درمی‌روند، می‌ترسند. منافق هم نیستند.

اما یک عده منافقین یا خائنین هستند. اصلاً این‌ها از اول فیلم‌بازی می‌کنند، نقش‌بازی می‌کنند. از همان اول که به صف این طرف می‌آیند، قبول ندارند، نفوذی دشمن هستند. دل آن‌ها با آن سمت است. دوست دارند این‌ها زودتر شکست بخورند. مدام وسوسه، توطئه، جوسازی، شایعه‌پراکنی، تضعیف روحیه مردم، آی بدبخت شدیم، آی تمام شد، آی عجب غلطی کردیم!

حالا این آیات سوره آل عمران راجع به احد نازل شد. در احد پیامبر(ص) فرمودند: در کف دشت با آن‌ها بجنگیم. آن‌ها عده‌شان خیلی بیشتر است. جنگیدن خیلی سخت‌تر است. بگذارید این‌ها داخل شهر بیایند. نه این که داخل خود شهر، ورودی شهر. چون کوچه و خیابان است، این لشکر دشمن نمی‌توانند همه با هم حمله کنند. مجبوراً تکه‌تکه بشوند. چون مگر در کوچه چقدر نیرو جا می‌شود؟ به ‌جای این که مثلاً هزار نفری حمله کنند، مجبور می‌شوند چهار تا چهار تا، پنج تا پنج تا جلو بیایند. در یک جنگی، به اصطلاح امروز می‌گویند چریکی شهری، جنگ پارتیزانی درون شهری. این‌ها را می‌توانیم لت و پار کنیم. ولی اگر در کف بیابان برویم، آنجا سخت است. شهید هم زیاد می‌دهیم، معلوم نیست چه می‌شود. یک عده از این جوان‌ها گفتند: نه، یعنی چه ما بنشینیم و دشمن در شهر بیاید؟ ما بیرون می‌رویم و با آن‌ها می‌جنگیم. ما در بدر پارسال این‌ها را شکست دادیم، امسال هم آن‌ها را شکست می‌دهیم. اگر بگذاریم این‌ها در شهر بیایند، این یک لکه ننگ برای ماست. یعنی چه که بیایند کنار خانه‌ها و زن و بچه‌های ما بیایند؟ بیایند آنجا با آن‌ها بجنگیم؟ همین بیرون آن‌ها را می‌زنیم. یکی از آن‌ها هم گفت: خدا فرمان داده است که در شهر بجنگیم؟ آیه الهی است؟ یا شما خودت داری می‌گویی؟ البته یک مؤمن واقعی که این سؤال را از پیامبر نمی‌کند که خدا گفته است یا خودت می‌گویی؟ مگر بقیه از تو به خدا نزدیک‌تر هستند؟ حتی اگر وحی هم نیامده است، پیامبر می‌گوید: تشخیص این است و به نظر من این درست است. آن‌هایی که واقعاً مؤمن هستند و فهمیده‌اند، می‌گویند هر چه شما بگویید. منتهی این‌ها سطحی بودند. یک عده‌ای گفتند که اگر وحی آمده و خدا دستور داده است، خیلی خب. اگر نه، شما خودت همین‌جوری داری می‌گویی به شهر برویم؟ به نظر ما آنجا بجنگیم برای ما بد است! پیامبر چون دید این‌ها یک جمع زیادی هم هستند، مشورت هم کردند، پیامبر فرمودند: نه، فرمان خدا نیست. به رأی این‌ها و نظر اکثریت و مخصوصاً این‌ جوان‌ها و رزمنده‌ها احترام گذاشتند، با این که می‌دانستند این مسیر، این روش جنگیدن درست نیست ولی گاهی با این که می‌دانید یک عده‌ای، ولو اکثریت، اشتباه دارند می‌کنند، باید بگذاری او اشتباه را بکنند این هم جزئی از تربیت است. مثل این که گاهی به بچه می‌گویید مثلاً دست نزن. البته نه این که بگذارید در آتش برود، اما یک ظرفی است که یک کمی داغ است. چند بار هم می‌گوییم فایده ندارد، بچه جیغ و گریه می‌کند. ممکن است یواشکی برود دست بزند. حالا این خیلی در حدی داغ نیست که صدمه جدی بزند، اما یک کمی می‌سوزاندش. می‌گویی: دست نزن. او می‌گوید: نمی‌خواهم. می‌گویی خیلی خب بزن. این خودش جزئی از تربیت است. دست که می‌زند، دستش می‌سوزد. دفعه بعد دیگر می‌فهمد. حالا اگر قضیه خیلی جدی باشد، همان پیامبر باید محکم جلوی آن‌ها بایستد. اما وقتی قضیه نه، بله صدمه دارد. یک عده‌ای بیشتر شهید می‌شوند، یک شکست نظامی موقت هم خواهید خورد. اما باید حداقل یک بار این کار بشود که وقتی پیامبر یک چیزی را می‌گویند، ولو آیه وحی نیست. رهبر امت است، از شما به خدا نزدیک‌تر است، از شما دلسوزتر است. گوش نمی‌کنید، خیلی خب. پیامبر گفتند: خیلی خب، حالا شما نظرتان این است که بیرون بجنگیم، باشد. رفتند زره بپوشند، آماده شوند و بیایند. بین خودشان بحث شد و اختلاف شد و یک عده از همان‌ها نظرشان برگشت گفتند: پیامبر راست می‌گوید. این دفعه دشمن خیلی زیاد است. ما نمی‌توانیم بجنگیم. بین خودشان اختلاف افتاد. پیامبر که برگشتند که آماده شوند برای حرکت بروند که نگذارند دشمن به شهر بیاید، یک عده گفتند ما فکر می‌کردیم شما درست می‌گویید. نه نرویم. یک عده گفتند: نه، فلان. پیامبر فرمودند: این‌جوری که رهبری نمی‌شود. انبیاء، رهبران الهی حرف‌هایشان را می‌زنند، وقتی که دیگر بنای آن شد و تصمیم آن شد حرکت می‌کنند. یعنی من زره پوشیده‌ام و دارم می‌روم، باز این زره را درآوردن و دوباره برگشتن، این معنا ندارد. حالا با وجود این که من موافق جنگیدن در بیرون نبودم، ولی اگر باز آن چه که به شما می‌گویم درست اطاعت کنید و عمل کنید، با این که اینجا جنگ سخت‌تر است ولی باز هم پیروز خواهید شد. دقت می‌کنید؟ گفتند که کار مشکل‌تر شد ولی باز هم می‌توانیم پیروز بشویم. به شرط این که آن کاری را که می‌گویم بکنید. آن کار این بود که گردنه را رها نکنید. دشمن از این‌طرف دور نزند و همان‌طور که من دارم جنگ را فرماندهی می‌کنم، به همان سبک بجنگید. اگر دیدید ما این پایین دشمن را شکست دادیم شما از آن بالا پایین نیایید، آنجا را رها نکنید. خب اول ، مسلمانان طبق فرمایش پیامبر پیروز شدند اما بعد، آن‌ها بالا بودند، دیدند دشمن فرار کرد، شکست خورد. و آن پایین هم بعضی رزمنده‌ها دارند غنیمت جمع می‌کنند. آن بالا گفت بابا تمام شد. تکبیر! یک عده‌ای هم گفتند بدویم که عقب نمانیم، برویم ما هم از دشمن غنیمت جمع کنیم. یک عده از آن‌ها ایستاده بودند گفتند مگر پیامبر نفرمودند ما چه شکست بخوریم، چه پیروز بشویم، آن پایین شما حق ندارید آن سنگر را، گردنه احد را رها کنید. گفت: پیامبر مگر این را نگفتند؟ آن یکی جواب می‌داد: چرا گفتند موقعی که جنگ بود. جنگ تمام شد. ما پیروز شدیم. پایین آمدند. دشمن هم دقیقاً از همان ناحیه رفت، دور زد. از پشت حمله کرد. پیروزی به شکست تبدیل شد.

خب مسلمانان شهدای مهمی دادند. از جمله جناب حمزه، عموی پیامبر که سیدالشهدا است. سیدالشهدا شهدای زمان پیامبر. پیامبر مجروح شدند، در محاصره افتادند. و این‌قدر این ضربه سنگین بود که مسلمان‌ها فرار کردند. مجاهدین و قاعدین و خائفین و منافقین همه با هم فرار کردند. کلاً می‌گویند حدود 13 نفر از مسلمانان و رزمنده‌ها کنار پیامبر ماندند. بقیه همه فرار کردند. مثلاً 7- 8 نفر آن‌ها از مدینه از انصار بودند، 5- 6 نفر آن‌ها هم از مهاجرین از مکه بودند. بقیه فرار کردند. پیامبر مجروح شد. شایعه شد که پیامبر کشته شد. وقتی پخش شد که پیامبر کشته شد، بقیه مسلمان‌ها هم ترسیدند. این باعث شد که همه فرار کردند. دشمن هم پررو و با روحیه قوی حمله کرد. این که این سیزده نفر چه کسانی بودند که ماندند، راجع به آن افراد اختلاف است. اسم‌های مختلفی در روایات مختلف گفته شده است ولی راجع به یک نفر تمام روایات اتفاق نظر دارند. یعنی آن یک نفر از این سیزده نفر که همه می‌گویند قطعاً او بود، علی بود. امام علی(ع) را همه روایات و منابع می‌گویند علی قطعاً بود. پیامبر مجروح شد، علی تمام بدنش مجروح بود، تیر و ترکش خورده بود و اما راجع به آن بقیه اختلاف است که چه کسانی بودند.

این شکست، بعد که این‌ها عقب رفتند، قرآن توبیخ می‌کند. بعد فرار کردند، عقب رفتند. دوباره خبر آمد که حالا که بعد پیامبر نجات پیدا کردند و مجروح و خونین عقب آمدند، از محاصره بیرون آمدند. دشمن به ‌جای این که به مکه برگردد و بگوید خب، انتقام بدر را گرفتیم، جبران شد. بعضی از آن‌ها گفتند ما زدیم سپاه مسلمانان را لت‌وپار کردیم. این‌ها شکست خوردند. خط شکست. برای چه برگردیم؟ برویم در مدینه کار را یکسره کنیم. این مسلمان‌ها هر چه زور داشتند دیگه زدند. برویم داخل شهر. آماده شدند تا به شهر بیایند. یعنی کلاً مدینه را بگیرند. این منافقین پشت جبهه شروع کردند که آی، تمام شد، دیدید گفتیم فلان. به آن‌ها پیام بدهیم بگوییم ما اصلاً به قبل از اسلام و به همان دوباره شرک و بت‌پرستی برگشتیم! ما اصلاً با این‌ها نیستیم. شروع کردند به این حرف‌ها.

آن وقت این آیات نازل شد. این آیه که حضرت رضا(ع) در ذیل آن این توضیح را فرمودند که چه کسی گفته آدم‌ها با هم مساوی هستند؟ حتی مؤمنین هم با هم مساوی نیستند. رزمنده‌ها هم با هم مساوی نیستند. شهدا هم همه با هم مساوی نیستند. اخلاص و فداکاری و آگاهی و تلاش آن‌هایی که بیشتر است، مقام‌شان بالاتر است. ولی همان پایین‌ترین مقامات این‌ها هم از بالاترین مقامات مسلمانانی که اهل فداکاری و مبارزه نیستند، بالاتر هستند.

حالا ما به چند آیه قبل برمی‌گردیم، برای این که مسئله روشن بشود. این را دقت بفرمایید، این خیلی مهم است. و خیلی از مسائل همین الان است، ناظر به مسائل ما است. من از آیه ۱۴۹ سوره آل عمران شروع می‌کنم. قضیه چه شده؟ مسلمانان در احد شکست خوردند. شهدایی دادند. این اولین شکست و شاید بزرگ‌ترین شکست مسلمانان کلاً بود. که نزدیک بود شهر کلاً سقوط کند و همه‌ چیز از بین برود. خیلی‌ها خودشان را لو دادند.

شما ببینید در قضایای خاص، وقتی که یک عده‌ای فکر می‌کنند که باد از این طرف می‌آید، سوپر حزب‌اللهی و خیلی مذهبی و انقلابی و مساکم‌الله و صبحکم‌الله و برادر و اخوی و حاج آقا و حاجی و از این چیزها.

یک لحظه شرایط یک ‌جوری می‌شود، این‌ها فکر می‌کنند کار تمام شد و رفت! الان می‌آیند. الان آمریکایی‌ها آمدند، دشمن آمد. یک مرتبه می‌بینید یک جفت و لگدهایی می‌زنند. یک حرف‌هایی می‌زنند که اصلاً آدم تعجب می‌کند که این همان آدم است؟ این‌ها خیال می‌کنند اوضاع ورق برگشت، تمام شد. دارند شغل‌های رژیم بعدی را تقسیم می‌کنند. هی به آدم می‌گویند دیدی گفتیم؟ نگفتیم؟ یک وقت‌هایی که شاه دیگه خیلی می‌کشت. خیلی‌ها را گرفت یک عده‌ای فکر کردند شکست خوردند، انقلاب تمام شد. یک مرتبه سال ۵۷ خط عوض کردند. اعلامیه دادند نه، ما نمی‌خواستیم رژیم عوض بشود این آقای خمینی افراطی است. ما گفتیم یک اصلاحاتی فقط بشود، نگفتیم که رژیم عوض بشود! در جنگ هم همین اتفاق افتاد. صدام وقتی آمد، یک عده‌ای فکر کردند الان صدام به تهران می‌آید. و همین‌طور بارها بوده است. چند ماه گذشته هم یک عده‌ای مثلاً تلویزیون، میلیاردها پول گرفتند و خوردند چطوری لگد پراندند. این‌ها فکر کردند تمام شده است. الان آن‌ها می‌آیند. این‌ها یک جوری شروع کردند به فحش دادن. فکر کردند الان آن‌ها می‌آیند. بگویید بابا ما آن‌ها نیستیم. ما کلاً عوض شدیم. ما عین شما هستیم. الان می‌آیند، بالاخره شغل تقسیم می‌کنند، یک چیزی به ما هم بدهند. آن رژیم بالاخره یک چیزی به ما بدهد! در مدینه در جنگ احد دقیقاً همین اتفاق افتاد. یک عده از آن‌ها که مسلمان شده بودند، کلاً جا زدند، ترسیدند. یک عده‌ای در ترس افراط کردند. گفتند: عجب غلطی کردیم بابا! ما فکر کردیم تمام شد. یک عده‌ای منافق بودند. منافقین یعنی گروه‌هایی بودند که قلباً آن طرفی بودند. تظاهر می‌کردند. در شرایط سخت ضربه می‌زنند. یک مرتبه از پشت، ده تا خنجر می‌زنند.

خداوند در این آیه می‌فرماید که: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» این در چه شرایطی است؟ مسلمان‌ها ضربه خورده‌اند. یک عده‌ای فکر کردند تمام شد. اسلام از بین رفت. پیامبر هم کشته شده یا کشته می‌شود. تمام شد. الان این‌ها در شهر می‌ریزند. ما برمی‌گردیم به قبل از اسلام و مثل قبل از انقلاب دوباره همان‌ها خودشان، ارباب‌هایشان، متحدین‌شان می‌آیند. خداوند می‌فرماید که آن‌هایی از شما که صادقانه ایمان آوردند، یک وقت فکر نکنید بعضی از شما که ضعیف‌تر هستید فکر کنید اگر با دشمن همراهی کنید چیزهایی که آن‌ها می‌خواهند بگویید و بکنید، تسلیم آن‌ها بشوید. فکر نکنید این‌ها راضی می‌شوند. دو تا امتیاز، سه تا امتیاز بدهید، می‌گویند خیلی خب دیگه، شما را بخشیدیم! شما را ول نمی‌کنند. فکر نکنید اگر سازش کنید، تسلیم بشوید، امتیاز بدهید، باج بدهید، ده قدم عقب‌نشینی کنید این‌ها می‌گویند خیلی خب، کافی است! نه، می‌گویند باید صد قدم عقب بروید. خیلی آیه عجیبی است. اصلاً انگار همین الان نازل شده است. شما سر قضیه هسته‌ای، سر قضیه آمریکا، سر مسائل مختلف، عین همین حرف‌ها را یک کسانی که سابقه انقلابی داشتند، جزو مسئولین نظام بودند و هستند زدند. یک زمانی هم آدم‌های متدین و مبارزی بودند. دیگر نیستند. عین همین حرف را زدند.

این آیه می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» ای آن‌هایی که ایمان آوردید اگر دنبال خواسته‌های آن‌ها که کفر ورزیدند و جلوی حقیقت و عدالت ایستادند، راه بیفتید. «یَرُدُّوکُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ» تا شما را برنگردانند به قبل از اسلام. تا نگویید غلط کردیم که اصلاً مسلمان شدیم. دست از سر شما برنمی‌دارند. فکر نکنید که چهار تا وسط‌بازی کنید، چهار تا شعار شل بدهید، دو جا عقب‌نشینی کنید. بعد بگویید که هم ما و هم شما با همدیگر بخوریم، نمی‌دانم چه‌کار کنیم، برد-برد، فلان. ما افراطی‌گری کردیم، قبول! ما را ببخشید افراطی‌گری کردیم. ما دیگر قول می‌دهیم یک کمی اصلاح بشویم، عوض بشویم، متعادل بشویم. فکر نکنید این کارها را بکنید، به آن‌ها امتیاز بدهید، باج می‌دهید، چاپلوسی کنید، شعارهایتان را کنار بگذارید، شعارهایتان را عوض بکنید. این‌ها راضی می‌شوند. «إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا» اگر جلوی دشمن مدام یک قدم، دو قدم، سه قدم، چهار قدم، عقب بروید، «یَرُدُّوکُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ» خیلی آیه عجیبی است. شما را به گذشته‌های دور برمی‌گردانند. شما باید دنده عقب بروید. باید به قبل از انقلاب برگردید. دوباره بگویید: هشتاد هزار مستشار و افسر آمریکایی، انگلیسی، اسرائیلی بیایید ارباب ما باشید. هر چه شما بگویید چشم. شما را ول نمی‌کنند. باید بگویید اصلاً ما غلط کردیم مسلمان شدیم. الان هم همین‌طور است. باید بگویید ما غلط کردیم که شاه را بیرون کردیم. ما غلط کردیم که صدام حمله کرد جلوی او ایستادیم. قرآن می‌فرماید: این‌ها شما را رها نمی‌کنند. شما فکر نکنید این‌ها احساسات سرشان می‌شود، عدالت می‌فهمند، عقل سرشان می‌شود، دنبال حق متقابل هستند. شما می‌گویید برد-برد. آن‌ها برد-برد ندارند. آن‌ها فقط برد و باخت است. یک قدم عقب بروید آن‌ها یک قدم عقب نمی‌روند بگویند شما یک قدم رفتید، ما هم یک قدم می‌رویم. یک قدم عقب بروید، دو قدم جلو می‌آیند. خب، ما این را تجربه کردیم، خودمان بارها و بارها دیدیم.

امام(ره) گفت: این دشمن (آمریکا) مثل سگ است. اگر فرار کنید، دنبال شما می‌آید تا پاچه شما را بگیرد. اما اگر جلوی او بایستید، او هم می‌ایستد. شما یک قدم جلو بروید، او یک قدم عقب می‌رود. اما اگر دررفتید، شما را ول نمی‌کند. می‌آید تا پاچه شما را بگیرد پاره‌تان کند. این سگ‌شناسی و آمریکا‌شناسی و دشمن‌شناسی، این همین آیه قرآن است. بعد می‌فرماید: حالا بعضی از شما می‌گویید خب، حالا چه اشکالی دارد؟ حرف‌هایمان را پس می‌گیریم. عقب‌نشینی می‌کنیم. برمی‌گردیم همان‌جایی که اول بود. برمی‌گردیم به قبل از اسلام. اقلاً زنده می‌مانیم. شرایط و اوضاع قبل باز از هیچی که بهتر است. قرآن می‌فرماید: نه، «فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ» زیر و رو می‌شوید و خواهید دید که تمام خسارت است. یعنی حتی به وضع عادی هم آن‌ها نمی‌گذارند برگردید. چون جوری می‌خواهند شما را بزنند که برای بقیه درس عبرت بشود. کس دیگری هوس نکند جلوی آن‌ها بایستد. امام(ره) گفت این‌ها اگر این دفعه اسلام را شکست بدهند، دیگر نمی‌گذارند اسلام سر بلند کند چون باور نمی‌کردند اسلام یک همچنین انرژی‌ای دارد. قدرت است. وضعیت جهان را عوض کرد. این دفعه اگر بتوانند ما را زمین بزنند، دیگر نمی‌گذارند بلند بشویم. قرآن می‌فرماید: یک وقت فکر نکنید هی به دشمن دارید باج می‌دهید، هر چه می‌گوید کوتاه می‌آیید. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا» اگر دشمن را اطاعت کنید، هر چه او می‌گوید بگویید: خیلی خب. به نفع خودتان نیست. این‌ها کوتاه‌بیا نیستند. «یَرُدُّوکُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ» این‌ها از شما ارتجاع می‌خواهند. می‌گویند باید به گذشته برگردی و از آن هم باید عقب‌تر بروی. «فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ» بعد شما فکر نکنید سودی به شما می‌رسد، وضع دنیوی شما بهتر می‌شود، در وضع دنیوی‌تان هم بیچاره می‌شوید. این که می‌گویند هزینه سازش از هزینه چالش، بیشتر است، کمتر نیست. یعنی مقاومت کنید، بله، هزینه دارد. اما اگر تسلیم بشوید، هزینه‌اش بیشتر است. چیزی به شما نمی‌دهند.

حضرت امیر(ع) فرمودند: این آیه در مورد این نفوذی‌ها است که پشت جبهه ما بودند، بین ما بودند اما قلباً با دشمن بودند. دل آن‌ها (منافقان) می‌خواست ما شکست بخوریم. این آیات همان روز جنگ احد راجع به آن‌ها نازل شد. تا آن ضربه را خوردند، به حرف پیغمبر نکردند و شکست خوردیم و پیامبر مجروح شدند و من و چند نفری اطراف پیامبر ماندیم. مثلاً گفتند زبیر هم بود، ابودجانه هم بود که شهید شد. گفتند چند نفری اطراف پیامبر ماندند. در مورد علی همه توافق دارند که ایشان قطعاً بود. نقل شده آنجا حضرت امیر(ع) ده‌ها زخم را برداشتند و پیامبر دندان‌شان شکست، پیشانی‌شان مجروح شد، زانوی پایشان به‌شدت صدمه دید. بعد هم که از محاصره بیرون آمدند، حضرت فاطمه(س) و چند نفر از خانم‌ها، از پشت جبهه داشتند به سمت خط مقدم می‌آمدند. می‌دیدند مسلمان‌ها دارند فرار می‌کنند. می‌گفتند کجا دارید می‌روید؟ چرا در برابر دشمن فرار می‌کنید؟ گفتند تمام شد، شکست خوردیم! پرسیدند پیامبر کجاست؟ گفتند کشته شد. اصلاً اسلام تمام شد. هر چه شعار دادیم، همه‌اش باد هوا بود! هی می‌گفتند اسلام پیروز است، اسلام پیروز است همه چیز تمام شد. این که می‌گفتند «نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ». هی پیامبر می‌گفت اسلام بر کفر پیروز می‌شود، حق بر باطل پیروز می‌شود. همه این‌ها بازی بود. فریب بود، دروغ بود، توهم بود. تمام شد!

حضرت امیر(ع) فرمودند: تا این ضربه را خوردیم، یک عده‌ای پشت جبهه ما شروع کردند این طرف و آن طرف داد می‌زدند که آی! فرار کنید یا بروید به دشمن پناهنده شوید، بروید به آن‌ها ملحق شوید، از این کوچه‌های فرعی بیرون بیایید، از آن حاشیه کنار نیروهای دشمن بروید بگویید ما با شماییم، نه با این‌ها. ما اصلاً از اول هم با این‌ها نبودیم. بگویید: اصلاً ما اشتباه کردیم، اگر هم به این‌ها ملحق شدیم. ما با این‌ها نیستیم و ما حاضریم به همان دین قبلی و شرایط قبلی خودمان برگردیم! شروع کردند به شایعه‌پراکنی. و یک عده از مردم مسلمان هم واقعاً ترسیدند. گفتند آی! الان می‌آیند خانه‌های ما را آتش می‌زنند. زن و بچه‌های ما را می‌گیرند، می‌برند، ما را تکه‌تکه می‌کنند. بدبخت شدیم. این آیه آنجا نازل شد. که این جنگ روانی که دشمن شروع کرده، دارد می‌گوید: بیایید پناهنده شوید، توبه کنید، بگویید غلط کردیم مسلمان شدیم! و یک عده هم واقعاً باور کردند، یک عده هم دارند هی پشت جبهه مردم را می‌ترسانند. آن‌ها هی دارند در کوچه‌ها و خیابان‌ها و محلات پخش می‌کنند که بدبخت شدیم. تمام شد، شکست خوردیم. دیدید این حرف بیخود می‌زد؟! برویم با برادران مشرک‌مان... یک مرتبه برادران مسلمان، برادران مشرک شدند. برویم با برادرهای خودمان که قبلاً جزو آن‌ها بودیم، برویم برگردیم. ما اصلاً اشتباه کردیم این حرف‌ها را زدیم، انقلاب را انجام دادیم. همان خط قبلی آن‌ها درست است.

این یعنی چه؟ این پنج- شش تا آیه را من ان‌شاءالله این جلسه و جلسه بعد باید توضیح بدهم که اهمیت آن جمله کوتاه حضرت رضا(ع) در ذیل این آیات روشن بشود. در این آیه حداقل چند تا نکته مهم است که همین الان هم صادق است.

اولاً این معنی‌اش این است که هیچ وقت مطمئن نباشید که خودتان عوض نمی‌شوید. ممکن است بهترین سوابق را داشته باشید و یک جایی پایتان بلغزد. خیانت کنید به خدا، به مردم، به خودت، به دینت. یک مرتبه می‌ترسید. یک مرتبه به دنده لجبازی و کینه‌توزی می‌افتید. یک مرتبه امکانات می‌خواستید، باج می‌خواستید، سهمیه‌ای، چیزی می‌خواستید به شما ندادند. یک مرتبه فشار دشمن زیاد می‌شود، وامی‌دهید. این که می‌فرماید: ای مؤمنین! وا ندهید. تحت فشار دشمن. ممکن است یک وقتی جزو مؤمنین هم باشید ولی بعد جزو مرتدین و خائنین باشید. یعنی این‌جوری نیست که هر کس گذشته‌اش درست است، آینده‌اش هم درست است. هر کس هم گذشته‌اش خراب است، حتماً آینده‌اش هم خراب است. نه، انسان عوض می‌شود. حتی اگر جزو مؤمنین هم باشد، تغییر می‌کند. دیگر این که اشاره می‌کند به جنگ روانی و تبلیغات دشمن.

ببینید همین الان این فضای مجازی، ماهواره‌ها، همین الان شما فکر می‌کنید الان است. آن موقع نبوده است. آن موقع بود، این ابزار نبود. ولی همین جنگ روانی بود. همین که یک مرتبه می‌گویید آقا بیخود کردید مرگ بر شاه، مرگ بر آمریکا گفتید. اصلاً اشتباه کردیم. اصلاً به ما چه فلسطین، به ما چه عراق، افغانستان! آی! اگر ما بگوییم غلط کردیم، مشکلات اقتصادی ما حل می‌شود. اگر با آمریکا مذاکره بکنیم، همه مشکلات حل می‌شود، تحریم‌ها را برمی‌دارند. مذاکره هم کردند که. باز هم بکنند همین است. قرآن می‌گوید: آن‌ها که دنبال حقوق‌شان نیستند که شما فکر کنید اگر عقب رفتید، وا دادید، او هم می‌گوید خیلی خب، ممنون. به اندازه حقوق‌مان برداشتیم! شما را ول نمی‌کند. حقوق شما را هم می‌خواهد. محاسبه شما اشتباه است.

و بعد یک اشاره‌ای به جنگ روانی شدید می‌کند. حضرت امیر(ع) می‌گوید: این‌قدر این‌ها پشت جبهه، در شهر و بین رزمنده‌ها و خانواده‌ها، این‌قدر همه را ترساندند که آی! آمدند. آی! خبر جدید. از زاویه شرقی شهر دارند در شهر می‌آیند. آی! فلان خیابان را گرفتند. همه‌ش دروغ! آی خیابان‌ها و کوچه‌ها را گرفتند، فلانی کشته شد. پیامبر فلان شد. حضرت امیر(ع) می‌گوید: بعد از این شکستی که ما در احد خوردیم، این‌قدر در شهر شایعات و جوسازی شد که ما خیلی از آدم‌های خوب را می‌دیدیم که این حرف‌ها را باور کردند. ما به این‌ها می‌گوییم آقا قضیه این‌جوری نیست، آن‌جوری است. می‌گویند: نه، شما خبر ندارید. ببینید! جنگ روانی. تازه آن موقع این رسانه‌های الان نبود. دروغ، شایعه! یک کلاغ چهل کلاغ. جای حق و باطل را عوض کن. جای ظالم و مظلوم، شهید و جلاد را عوض کن. این آیه می‌فرماید که مراقب باشید بازی نخورید. روحیه خودتان را از دست ندهید. اما اگر در برابر دشمن تسلیم شدید، شما مرتجع هستید. «انقلاب علی الاعقاب». یعنی فکر نکنید این پیشرفت است، رفتید جلو، موفقیت است. ده قدم عقب برگشتید. فکر نکنید تسلیم شدن در برابر دشمن، وا دادن، هر چه آن‌ها می‌خواهند به حرف‌شان بکنید، شما پیشرفت مادی یا پیشرفت دیگری می‌کنید، خیر؛ هیچ پیشرفتی نخواهید کرد. فکر نکنید وضع شما بهتر می‌شود، بدتر می‌شود. آن‌ها شما را ول نمی‌کنند.

این هم خیلی مهم است که آن وقت می‌فرماید خسارت بزرگ است. خسارت بزرگ این است که هم دین و ایمان‌تان را از دست بدهید، بگویید همه این حرف‌ها بیخود است و تسلیم دشمن و کفر بشوید، تسلیم استکبار بشوید. هم دنیای شما را هم به شما ندهند، بدتر شود. یعنی «خسرالدنیا و الآخره» این‌ها می‌گویند خدا را رها کن، خرما می‌آید! خدا را رها می‌کنید اما خرما هم نمی‌آید. به ‌جای خرما چیزهای دیگری می‌آید. این آیه خیلی مهم است.

و دیگر این که در احد یک اشتباه کردید، تاکتیکی شکست خوردید. آن شکست نظامی خسارت نیست. یک هزینه‌ای دادید. می‌توانستید ندهید. به حرف نکردید، یک سیلی خوردید. ولی نمی‌گوید آن خسارت است. می‌فرماید: خسارت این است که تسلیم بشوید. اگر تسلیم شدید، باج دادید، این خسارت است! حالا خسارت واقعی این است.

آیه بعدی: ۱۵۰. خب، ضربه خوردید. الان فکر کردید که دیگه تمام شد. تا یک ضربه مادی می‌خورید، یک شکست می‌خورید، بعضی از شما مثل این که رابطه شما یک مرتبه با خداوند کلاً قطع می‌شود. می‌فرماید که چیزی عوض نشده است. «بَلِ اللَّهُ مَوْلَاکُمْ» همان الله‌ی که در جبهه او بودید، همان الله هنوز با شماست. شما فکر کردید خدا تمام شد؟ آقا شکست خوردیم، شهید دادیم، دارند می‌آیند. خب، خداوند می‌پرسد: الله کجا رفت؟ خدای شما این‌قدر پادر هوا بود؟ خدای تعلیقی؟ خدای فرضی بود؟ مگر شما به خداوند ایمان ندارید؟ مگر خدا حقیقت مطلق نیست؟ مگر او قادر مطلق نیست؟ مگر شما در جبهه خدا نبودید؟ شما به شرط پیروزی به جبهه حق آمدید که حتماً یک چیزی بخورید؟ اگر نبود، گرسنگی، شکست، ضربه خوردید، معنی آن این است که خدا دروغ است؟ «بَلِ اللَّهُ مَوْلَاکُمْ» این‌طوری تحلیل نکنید. فکر نکنید تسلیم بشوید، آن‌ها به شما امتیاز می‌دهند. «اللَّهُ مَوْلَاکُمْ» همچنان خداوند پشت شماست اگر شما در این مسیر باشید. خداوند قدرت اصلی اوست، کمک اصلی را او می‌کند. نه این کفار. این‌ها مولای شما نیستند. تن به ولایت ولایت کفر و استکبار ندهید. در ذیل ولایت خداوند باشید. خدا یار شماست. «اللَّهُ مَوْلَاکُمْ» حالا یک ضربه‌ای خوردید این دیگه این همه یأس و ناامیدی و ترس ندارد، «اللَّهُ مَوْلَاکُمْ» خدا یادتان رفت؟ شما تحت ولایت او بودید، پرچم خدا را برداشتید. یک کسانی بگویند خیلی خب حالا که خدا هست، این‌ها که هستند، می‌فرماید: «وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ» کسی ناصر و کمک‌حال شما نیست کسی به فکر شما نیست. فقط اوست. هیچ ناصری هم، هیچ قدرتمندی که بخواهد کمک کند بالاتر از خدا نیست. ناصر و یاور اصلی خداست. هیچ کس مثل او نمی‌تواند شما را کمک کند و کمک‌تان نمی‌کند. یادتان رفت؟ آن شعارها چه بود که می‌دادید که می‌گفتید هرچه خدا بفرماید! بسم‌الله! توکل بر خدا! حرکت برای خدا! همه‌اش بازی بود؟ «بل الله مولاکم» نترسید. سست نشوید. شک نکنید، وا ندهید. دنبال توهمات که تسلیم بشویم، خوب می‌شود، نباشید. «اللَّهُ مَوْلَاکُمْ» سرپرستی شما را خدا به عهده گرفته است اگر شما در این مسیر بمانید و خط عوض نکنید. «اللَّهُ مَوْلَاکُمْ» خدا به شما نزدیک است. خدا کنار شماست. محکم باشید. خودتان را جمع و جور کنید.

چرا می‌گوید که از آن‌ها اطاعت نکنید؟ بعد اینجا می‌گوید: خدا مولای شماست (ولایت)؛ معنی‌اش این است که اگر از دشمن اطاعت کردید، عقیده شما این است که خداوند مولای شما نیست. معنی‌اش این است. نمی‌توانید بگویید من هم خدا را قبول دارم، هم دشمن را. هم خدا هم آمریکا! هم خدا هم شاه و صدام! می‌فرماید: اگر تسلیم شدید، به آن‌ها وا دادید و اطاعت کردید و روی اصول خودتان نایستادید، معنی آن این است که خدا را مولای خودتان نمی‌دانید. آن‌ها مولای شما هستند. اما اگر خدا را مولای خودتان می‌دانید، از دشمن نباید اطاعت کنید و باج بدهید. این خیلی مهم است. چون بعضی‌ها می‌گویند ما ولایت خدا و پیامبر و اهل‌بیت را داریم، ولیکن از سبک زندگی دشمن، از دستورات او، از خط او در عرصه بین‌الملل، شعارهای او را اطاعت و پیروی می‌کنیم. خدا را دوست داریم، ولایت خدا و پیامبر و اهل‌بیت را داریم، اما هر کاری که آن‌ها بگویند، ما انجام می‌دهیم. آن درست است. قرآن می‌فرماید: انتخاب کنید. از هر کس اطاعت می‌کنید، یعنی او را مولای خودتان می‌دانید، تحت ولایت او هستید. اگر از آن‌ها می‌خواهید اطاعت کنید، آن‌ها مولای شما هستند. اگر خدا را مولای خودتان می‌دانید، باید روی اصولی که خداوند اعلام کرده است بایستید و هزینه بدهید و مقاومت بکنید. این خیلی مهم است.

یک عده از مسلمان‌های اسلام آمریکایی، شیعه لندنی، ماها این‌جوری هستیم. می‌گوییم ولایت اهل‌بیت، ولایت فلان، اما آن ولایت واقعی را می‌گوییم برای شاه و صدام و آمریکا و قلدرهاست. ولایت آن‌ها قوی است. اطاعت از این‌ها می‌کنید، می‌گویید ولایت اهل‌بیت را دارید، اطاعت از این‌ها می‌کنید. قرآن می‌گوید: دو جا ولایت و اطاعت نمی‌شود. اگر ولایت خدا است، اطاعت او. اگر دارید به دشمنان‌تان تسلیم می‌شوید، باج می‌دهید، اطاعت می‌کنید، هر چه آن‌ها می‌خواهند مسیر را می‌روید، دیگر شما ولایت خدا را ندارید. در ولایت‌تان معلوم می‌شود آن‌ها را ولی خودتان می‌دانید. آن‌ها مولای شما هستند. این فکر آن موقع بود، الان هم هست. این‌هایی که یک مرتبه خط عوض می‌کنند وقتی فکر می‌کنند جهت باد عوض شد، ملق می‌زنند، دنبال حق نیستند. آدم‌های پستی هستند که منافع خودشان هستند. نگاه می‌کنند، او دارد برنده می‌شود. تا حالا فکر می‌کردند مسلمانان برنده هستند، می‌گفتند اینجا چرب‌تر است. یک مرتبه فکر کرد آن‌ها بردند، این‌ها دارند می‌بازند. می‌گوید حالا آن‌طرف چرب‌تر است.

قرآن می‌فرماید: این‌ها دنبال تخیلات و اوهام خودشان هستند، دنبال قدرت و منافع شخصی خودشان هستند. آن وقت در آیه دیگر می‌فرماید: «إِنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا». نمی‌فهمید همه قدرت فقط از آن خدا است. این قدرتی هم که جای دیگر می‌بینید، همه این‌ها قدرت الهی است که طبق سنت الهی توزیع شده است. قدرت حقیقی، قدرت اصلی، منبع قدرت خداست. «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا». اگر دنبال عزت و سربلندی می‌گردید، در ملحق شدن به دشمن و وا دادن و سبک زندگی آن‌ها و سبک دستورات آن‌ها، باز هم اشتباه می‌کنید. قرآن می‌فرماید: دنبال عزت و قدرت هستید؟ ایرادی ندارد، خوب است. عزت و قدرت طرف خداست، نه ضد خدا. دچار توهم نشوید، فکر کنید آن طرف بروید، بگویید ما بی‌طرف هستیم یا به دشمن بگویید آقا ما غلط کردیم ما با شما هستیم. فکر نکنید عزت یا قدرتی به شما می‌رسد. عزت و قدرت آنجا نیست. و ولایت حقیقی فقط از آن اوست و اگر به خداوند اعتماد کنید و به فرمان او عمل کنید، قطعاً پیروز خواهید شد. «وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ» ته خط شما پیروز هستید. «خَیْرُ النَّاصِرِینَ» یعنی بهترین یاری‌کننده خداست. به خدا اعتماد کنید. به دشمن اعتماد نکنید.

این دو تا آیه فعلاً باشد، آیه ۱۴۹، ۱۵۰ سوره آل عمران.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha